حكيم زجاجى
715
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
فرستاد حالى به همدان سوار * بر مالك طوق ناهوشيار بيامد از آن بوموبر با سپاه * بر مستعين شاه لشكرپناه سماعيل فراشه « 1 » آمد ز قم * سررشتهء خرمى كرده گم ز هر جاى تابنده چون اخترى * اميرى روان كرد با لشكرى به بغداد رفتند جوياى « 2 » كين * به يارى شاه جهان مستعين وز آن روى فرزند جعفر چو باد * بيامد به بغداد خندان و شاد وصيف و بغا هردو بيرون شدند * جگر پر ز خون ، دل دگرگون شدند محمد كه عبد اللّهاش بود باب * برون رفت با لشكرى كامياب چو نزديك تركان رسيدند تنگ * از آن پيش كآغاز كردند جنگ بگفتند كاين جنگ و پيكار چيست * همى ريختن خون ز بيهودگيست امام جهان مستعين است و بس * حديث بزرگان همين است و بس پس از وى بود معتز نامدار * بر اين داد خواهيم يكسر قرار حديث بزرگان با رأى و هوش * نكوهيده تركان نكردند گوش به جنگ ايستادند چون پيل و شير * ز خون خوردن ايشان نگشتند سير « 3 » بكشتند از خيلها « 4 » بىشمار * به نوك سرنيزهء همچو مار چو شب تيره شد بازگشت آن سپاه « 5 » * يكى سوى شهر « 6 » و يكى سوى راه ز تركان در آن شب سوار هزار * براندند تا نهروان كامكار بدان تا ببندند بر شاهراه * نمانند كآيد ز طوس آن سپاه در آن راه سيصد شتر يافتند * چو در تيرهشب تيز بشتافتند كه مىشد سوى نهروان بهر برف * بسى خلق بر اشتران شگرف نشسته بر آن مهتران تاختند * سران را ز بالا درانداختند به غارت ببردند اشتر تمام * خبر شد به بغداد نزد امام بفرمود تا والى نامدار * فرستد به دنبال تركان سوار 90
--> ( 1 ) اسماعيل فراش ( 2 ) حوملى ( 3 ) سر ( 4 ) ملك كز ( 5 ) شاه ( 6 ) شير